باید گفت:اولا برای ثابت کردن خلافت بلافصل علی(ع) دلایل زیادی وجود دارد و محدود به حدیث منزلت نیست،ثانیا بیان این حدیث محدود به تبوک نبوده بلکه در جاهای مختلفی از 1 نقل شده است.
میفرمایند:چطور ممکن است دستوری از پیامبر اکرم درباره علی_کرم الله وجهه_ صادر شده باشد و بعد از فوت پیامبر یاران بزرگ او کس دیگری را بعنوان خلیفه انتخواب کنند؟
برای این مشکل جوابهای بسیاری وخود دارد،اما با توجه به مقتضای بحث جریانی تاریخی را برای شما توضیح میدهم.حضرت موسی به هنگام رفتن به کوه تور،هارون را به عنوان 1 انتخواب کرد،اما مردم فریب سامری را خوردند و از پیروی از هارون دست برداشتند،هرچقدر هارون آنها را از این کار منع میکرد گوششان بدهکار نبود و حتی میخواستند هارون را به قتل برسانند.در قرآن کریم پس از گفته شدن این جریان،صحبت های هارون خطاب به موسی پس از بازگشت آن حضرت به کوه تور چنین بیان میکند:ای پسر مادرم این قوم مرا خار شمردند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند.حال تورا بخدا تعصب را کنار بگذارید و با انصاف قضاوت کنید آیا این تصمیم جمعی بنی اسراییل بر ترک هارون 1 بر حق بودن سامری میتواند باشد؟فکر نمیکنم این تصمیم جمعی بنی اسراییل برای این امر باطل از اجماع ادعایی شما بر خلافت ابوبکر ضعیف تر باشد.بعد از رحلت پیامبر(ص) همان مردمی که توصیه های پیامبر(ص) در مورد خلافت علی(ع) را شنیده بودند،اورا کنار گذاشته و دنبال دیگران راه افتادند.از علمای خودتان(اهل تسنن) نقل شده که هنگامی که آتش به در خانه بردند و با تهدید آن حضرت را برای گرفتن بیعت به مسجد آوردند،در همان موقع حضرت علی خود را به قبر پیامبر رسانید و همان جمله هایی که هارون به موسی گفت،به پیامبر عرض کرد.
میفرمایند:اگر خلافت علی مورد نظر پیامبر بود چرا رسول خدا سریعا ایشان را معرفی نکرده تا این همه اختلاف بین امت بوجود نیاید؟
الحمدلله حدیث های زیادی که خلافت بلافصل را حق علی(ع) میداند در کتب شما(اهل تسنن) یافت میشود.ولی از این نکته غافل نباشید که در کنایه گفتن لطایفیست که در صراحت نیست.
میفرمایند:اگر امکان دارد بعضی از این احادیث را بیان کنید،زیرا ما مکررا شنیده ایم که هیچ حدیثی از پیامبر درباره خلافت بعد از خوذشان وجود ندارد.
یکی از این احادیث روایت یوم الدار است.علمای شما(اهل تسنن)گفته اند بعد از آیه «وَاَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَقْرَبينَ» پیامبر خویشان خود را دعوت کرد و طعامی را نیز تهیه کرد،بعد از خوردن غذا اقوام خود را به توحید دعوت کرد سپس فرمود:هرکه به خدا ایمان بیاورد و مرا یاری کند،همانا او برادر و وزیر و وارث و خلیفه بعد من خواهد بود.آن حضرت این جمله را سه بار تکرار کرد،هیچ کس جواب آن حضرت را نداد مگر حضرت علی(ع) که برخواست و عرض کرد:ای رسول خدا من شما را یاری میکنم،پس پیامبر فرمود:این علی وصی و خلیفه من در میان شماست.
روایت بعدی را از قول خلیفه دوم بیان میکنم:رسول اکرم فرمودند این علی در دنیا و آخرت برادر من است و خلیفه من در اهل من است،او وصی من و وارث ارث من و ادا کننده دیون من است،هرکس او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس او را دشمن داشته مرا دشمن خود میدارد.
حدیث در این مورد بسیار زیاد است.اگر خواهان دلایل بیشتری هستید میتوانید به کتابهای معتبر خودتان مراجعه کنید،جالب است که بعضی علمای مشهور خودتان نیز به این مسئله اعتراف کرده اند.نظام معتزلی مینویسد:رسول خدا علی را بعنوان امام 1 کرد و صحابه علی را به همین عنوان شناخته اند ولی عمر به نفع ابوبکر خلافت او را کتمان کرد.
بد نیست این روایت را نیز از عمر بشنویم که رسول خدا فرمود:اگر تمامی درختان قلم گردند و دریاها مرکب و جنیان شمارشگر و آدمیان کاتب،نمیتوانند فضائل علی را شماره کنند.
در این هنگام یکی از علمای اهل سنت که برافروخته بودند گفتند:جناب آقا،ما منکر کمالات علی(کرم الله وجهه)نیستیم،ولی چنین نیست که فقط علی صاحب این کمالات باشد،بلکه خلفای راشدین نیز صاحب فضائل بیشماری بوده اند.شما یکطرفه صحبت میکنید و امر را بر آقایان مشتبه میکنید،بصورتی که فکر میکنند حق با شماست.اگر اجازه بدهید من هم شمه ای از فضائل خلفای راشدین را عرض کنم تا حق کسی ضایع نشود.
باید گفت:خدا گواه است که من(عالم تشیع مباحثه کننده/شیخ واعظ) از روی تعصب جاهلانه حرف نمیزنم،اگر فضیلتی وجود دارد حاضرم سروپا گوش باشم.البته لازم است طبق قرارمان فقط به احادیث مورد قبول طرفین استناد شود.
میفرمایند:پس هدف شما طفره رفتن است؟
عرض میکنیم:چرا؟
میفرماید:چون در کتابهای شما(تشیع) حتی یک حدیث هم درباره فضائل خلفا وجود ندارد.
عرض میکنیم:این شرطی بود که خودتان فرمودید و تاکنون من هم بر اساس این شرط سند ارائه کردم(در 10 شب،سلسله جلساتی که مباحثه در پاکستان صورت گرفته بود در شب اول،به اصرار علمای اهل تسنن این شرط گذاشته شد) ولی چون خیلی علاقه مند به ذکر فضائل خلفا هستید سخت نمیگیرم.
میفرمایند:ابراهیم بن خالد نقل میکند که:رسول خدا به عمویش فرمود:ای عمو براستی که خدا ابوبکر را خلیفه من قرار داد،از او فرمان ببرید تا رستگار شوید.
عرض میکنم:این حدیث کاملا مردود است.
میفرمایند:چگونه مردود است؟شما میخواهید همه مطالب را با حرف درست کنید.
عرض میکنیم:اشتباه نکنید،ما اهل حرف نیستیم،علمای خودتان احادیث ابراهیم بن خالد را غیر معتبر میدانند.
میفرمایند:ابوحریره نقل کرده جبراییل بر پیامبر نازل شده و گفت:خدا تو را سلام میرساند و میفرماید:من از ابوبکر راضی هستم،تو هم از او بپرس او از من راضی هست یا نه؟
عرض میکنم:بدیهیست خداوند بر تمامی احوالات آدمی آگاه است و هیچ چیز از او مخفی نیست.چگونه میشود که خداوند نداند آیا ابوبکر از او راضیست یا نه؟(رضایت ابوبکر از خدا؟)متاسفانه این حدیث نیز از جعلیاتیست که توسط ابوحریره ساخته و پرداخته شده.حتما میدانید که ابو حریره بخاطر مطامع دنیا و دستورات بنی امیه،احادیثی را علیه علی(ع) جعل میکرده و راه را برای لعن و نفرین آن حضرت آماده میکرده.
میفرمایند(با عصبانیت):آقای عزیز چرا با الفاظ خود به اصحاب رسول خدا تهمت میزنید؟مثل اینکه شما شیعیان آخرین درجه هنرتان دشنام دادن به بزرگان است.
عرض میکنیم:خواهش میکنم تند نروید،ثابت میکنم کدامیک از ما اهل دشنام دادن و تهمت زدن هستیم.آیا ما(تشیع)اهل تهمت زدن هستیم یا آنهایی که کتابهایشان پر از تهمت و هزاران ناسزا به شیعیان است.چه کسی گفته که شیعه ها مثل یهودی ها به قانون سه طلاقه و عده اعتقاد ندارند؟
بگذارید ماجرایی را که برای خودم(شیخ واعظ) اتفاق افتاد برایتان نقل کنم تا مسئله واضح تر شود.همراه ایرانیها بوسیله قطار از کاطمین به سامرا میرفتم.در گوپه ما دو نفر از علمای اهل سنت بودند که پیوسته ما را به زبان عربی مسخره میکردند،غافل از اینکه من تسلط کامل به زبان عربی دارم.آنها میگفتند و ما سکوت میکردیم،تا اینکه یکی از آنها گفت:این رافضی ها اهل بدعت هستند.آنها بعد از سلام نماز سه بار دست ها را بلند میکنند و میگویند هان الامین،اطرافیانش از معنای این جمله پرسیدند،گفت:شیعه میگوید رسول خدا و جعفر و علی در کوه حرا بودند،جبراییل از طرف خدا مامور شد نبوت را به علی برساند ولی خیانت کرد و به پیامبر رساند.این دروغ شاخدار را که شنیدم طاقت نیاوردم و رو به او کرده و گفتم:جناب شیخ آیا تهمت و دروغ از گناهان کبیره هست یا خیر؟ گفت:چرا ، گفتم شما هم الآن دروغ کفتید و هم به شیعیان تهمت زدید.با کمال پر رویی گفت:مطلب همین است که گفتم.من هم ده-دوازده نفر از شیعیان که در داخل قطار بودند و از مطلب بیخبر صدا کردم و از ایشان پرسیدم:شما بعد از نمازتان چه میگویید:همه گفتند:سه مرتبه تکبیر میگوییم،به جوانان سنی که در کوپه ما بودند گفتم شما به کوپه های دیگر نیز سری بزنید و از مردم روستایی و شهری شیعه بپرسید تا حقیقت فاش شود،آنها رفتند و پس از مدتی برگشتند و با ناراحتی رو به شیخ کرده و گفتند:چرا دروغ میگویی؟شیخ جواب داد:من این مطلب را در کتاب ها خوانده ام.
در این لحظه یکی از علمای اهل تسنن صحبت فرمودند:آیا در این حدیث هم شک دارید که رسول اکرم فرمود: به درستی که خدا برای همه بصورت عمومی جلوه میکند،اما برای ابوبکر بصورت خصوصی تجلی میکند. و همچنین فرمود ابوبکر و عمر،بهترین،اولین و آخرین دو سید پیران بهشت هستند.
عرض میکنم:این احادیث نه تنها از نظر ما بلکه از نظر علمای اهل سنت هم ساختگیست و حتی از لحاظ عقلی هم مخالف مسلمات دین مبین اسلام است.
میفرمایند:کجا ی این احادیث با دین مخالفت دارد آقای عزیز؟
در حدیث اول خداوند متعال جسم فرض شده که کفر محض است،حدیث دوم نیز کاملا باطل است زیرا بهشتیان تماما جوان هستند و پیری وجود ندارد که سید پیران موضوعیت داشته باشد. محض اطلاع شما عرض کنم که دشمنان اهل بیت این حدیث را در مقابله با حدیث مشهوری که در مدح اهل بیت است جعل کرده اند.
یکی دیگر از علمای اهل تسنن میفرماید:محبت کنید واین حدیث را بیان کنید.
رسول خدا(ص) فرمودند:حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت اند و پدر آنها افضل از آنهاست. این حدیث را تمام علمای شما معتبر میدانند.(برای اطلاعات بیشتر به اینجا، اینجا و اینجا مراجعه بفرمایید)
میفرمایند:دیگر فکر نمیکنم منکر این حدیث شوید که رسول مکرم فرمود:اگر ابو بکر در میان قوم باشد سزاوار نیست کسی بر او مقدم شود.
برای شما متاسفم که هر خبری را بدون فکر می پذیرید.اگر این حدیث جعلی نیست پس چرا پیامبر خدا با وجود ابوبکر حضرت علی را بر او مقدم شمرد؟
میفرمایند در کجا رسول خدا علی(کرم الله وجهه) را بر ابوبکر مقدم داشته است؟
در بسیاری از مواقع،بعنوان مثال در غزوه تبوک در امر وصایت،در اعزام برای تبلیغ سوره برائت و در شکستن بت هبل.
میفرمایند:از قول عمروعاص نقل شده که:از رسول خدا سوال شد:محبوب ترین زنان نزد شما کیست؟ فرمود عایشه.سوال شد از مردان:پاسخ داد ابوبکر. با توجه به این حدیث،ابوبکر محبوب ترین افراد نزد پیامبر است،پس در گرفتن مقام خلافت بر همه امٌت تقدم دارد.
باید عرض نمود:این حدیث ساخته بکریون است و با احادیث قطعی سر ناسازگاری دارد.
میفرمایند با چه احادیثی ناسازگار است؟
بسیاری از علمای خودتان نقل کرده اند که:بارها و بارها رسول خدا میفرمود:فاطمه بهترین زنان امٌت من است.همچنین از ابن عباس نقل شده وقتی که آیه شریقه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی» نازل شد جمعی از اصحاب عرض کردند:یا رسول الله نزدیکان شما که مودتشان بر ما واجب است چه کسانی هستند؟فرمود:ایشان علی،فاطمه،حسن،حسین و فرزندان او هستند. جالب اینجاست که شافعی در کتابش مینویسد:ای اهل بیت رسول الله محبت شما را خداوند متعال بر ما واجب کرده است در عظمت و قدر شما همین بس که اگر کسی در نمازش بر شما صلوات نفرستد نمازش پذیرفته نمیشود.
حدیث دیگری ر برای شما نقل کنم تا بدانید آن کس که نزد خدا و پیامبر محبوب ترین است علیست نه ابوبکر.
از عایشه منقول است روزی پیامبر فرمود این علی محبوب ترین مردان نزد من و گرامی ترین آنهاست پس حق او را بدان و او را گرامی بدار.
و امٌا حدیث مشهور دیگر که به حدیث طیر مشوی شهرت دارد.و در نزد شیعه و سنی معتبر است به طریق دیگر اثبات میکند که محبوب ترین افراد نزد خدا و رسول،علی (ع) است.برای رسول خدا مرغ بریانی آورده شد،حضرت قبل از خوردم آن دست به دعا بلند کرده و عرض کرد:محبوب ترین خلق خودت را نزد من بفرست تا با من هم غذا شود،انس که ناقل این جریان و خدمتکار پیامبر بوده،میگوید:پس از مدتی علی(ع) در خانه را به صدا در آورد،من او را نپذیرفتم و عذر آوردم،تا شاید یکی از قبیله خودم بیاید و صاحب این امتیاز شود، دوباره در خانه کوبیده شد و دیدم علیست،پس از مرحله سوم رسول خدا به من امر نمود:در را باز کنم،علی وارد شد و با رسول خدا هم غذا شد.این حدیثی است که هیچ کس نمیتواند در سند آن شک کند.
میفرمایند:فکر میکنم شما تصمیم گرفته اید تمام آنچه را ما میگوییم رد کنید.
عرض میکنم:از عالمی مثل شما تعجب میکنم،که در حضور این همه شاهد و بعد از چندین جلسه که با هم بودیم چنین نسبتی را به من بدهید،آیه موردی بوده که شما دلیل منطفی آورده باشید و من لجاجت کرده باشم؟
میفرمایند(با عصبانیت):خیر،هیچ موردی نبوده،کاملا حق با شماست.ما مناظرات قبلی شما را در روزنامه ها خوانده ایم و مشی و منش شما را در مناظره قبول داریم.حضرت عالی احادیث ما را رد می کنید آیا اگر از قرآن دلیل بیاورم آن را هم رد میکنید؟
خدا آن روز را نیاورد که من قرآن را رد کنم،اما دقت داشته باشید که معنای قرآن را باید از اهل آن که رسول الله و اهل بیت ایشان هستند پرسید.
میفرمایند:آیه 29 سوره فتح می فرماید:"مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ... این آیه برتری ابوبکر و طریقه خلفای راشدین را تایید میکند و صریحا علی(کرم الله وجهه) را خلیفه چهارم معرفی میکند.
غرض میکنم:این نتیجه گیری ها را از کجای این آیه آورده اید؟
میفرمایند:توجه بفرمایید،در این آیه مراد از "الٌذین معه" خلیفه ابوبکر است،منظور از "اشدًاء علی الکفار" عمر بن خطاب است زیرا او بوده که با کفار با شدت برخورد میکرد و مراد از "رحماء بینهم" خلیفه رحم دل و مهربانمان عثمان است و بالاخره در رتبه چهارم علیست که مصداق "سیماهم فی وجوههم من اثر السجود" است.امیدوارم با این دلیل قاطع اقرار کنید که حق با ماست.
این تفسیری که شما فرمودید صرفا یک کار ذوقی و بی پایه و اساس است.اولا هیچ یک از علمای شما چنین شان نزولی را برای این آیه ذکر نکرده،ثانیا اگر این آیه دلیل بر خلافت ابوبکر بود،بعد از وفات نبی مکرم اسلام،نه یک بار بلکه صد بار مورد استناد ابوبکر و عمر قرار میگرفت،ثالثا این تفسیر از لحاظ ادبی هم جور نیست،برای شخص متبحر در ادبیات عرب واضح است که سیاق آیه حاکی از آن است که این صفات مربوط به یک نفر است نه چهار نفر.اگر آن یک نفر علی باشد هیچ یک از این اشکالات مطرح نیست.
میفرمایند عجیب است،مثل اینکه شما نمیخواهید زیر بار حرف حساب بروید.ان شا الله این آیه را میپذیرید که: "إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلَىٰ ۗ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيَا ۗ وَاللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ" این آیه در شان ابوبکر است ونشان دهنده برتری او بر خلایق است
زیرا او طرف صحبت پیامبر بوده و علت این مصاحبت هم این بوده مه چون رسول خدا میدانست خلیفه بعد از او ابوبکر است،پس برای حفظ جانش او را به غار برد.
باید عرض کرد:اولا اگر علت همراهی ابوبکر،علم پیامبر به اینکه او خلیفه بعد است باید هر چهار خلیفه را همراهش میبرد،نه اینکه خلیفه چهارم خود را در جریان "لیله المبیت"(منابع تسنن 1 ، 2 ، 3 ) در معرض قتل قرار دهد.ثانیا به شهادت تاریخ،ابوبکر بصورت اتفاقی با پیامبر همراه شد.
میفرمایند:در کجا چنین چیزی ادعا شده؟
طبری در تاریخ خود نقل کرده که ابوبکر از جریان هجرت رسول خدا خبر نداشت،هنگامی که نزد علی رفت و سراغ پیامبر را از آن حضرت گرفت،امیرالمومنین جریان را به وی فرمود،ابوبکر با عجله خود را به پیامبر رساند و با ایشان همراه شد.نکته جالب تر اینکه بعضی از علمای شما(اهل تسنن) نوشته اند پیامبر شما از ترس اینکه مبادا ابوبکر محل اختفای ایشان را لو دهد او را با خود برد. در اینجا سوالی مطرح است و آن اینکه اصلا چرا شما برای اثبات خلافت ابوبکر به این آیه استناد کردید؟
میفرمایند:شرافت ابوبکر با توجه به اینکه خداوند او را مصاحب رسول الله نامیده است،و نیز با توجه به قول پیامبر که خدا با ماست و اینکه از جانب خداوند سکینه بر ابوبکر نازل شده ثابت میشود.
اولا هم صحبت بودن با پیامبر هیچ شرافتی را نمی رساند.قرآن کریم افرادی را که با حضرت یوسف در زندان بودند را به عنوان هم صحبت یوسف یاد میکند،با آنکه آنان کافر و مشرک بودند.ثانیا خدا با همه است و این اختصاص به ابوبکر ندارد.
میفرمایند:منظور از این فرمایش رسول خدا این است که ما محبوب خداییم و لطف خدا شامل حال ماست.
عرض میکنم:حتی اگر منظور این باشد که فرمودید باز هم دلیل بر شرافت دایمی نیست.چه بسیار افراد که در ابتدا مشمول لطف الهی بودن اما در انتهای عمر مورد غضب خدا قرار گرفتند.میدانید که در مثل مناقشه نیست،پس برای جلب توجه شما قضیه ابلیس و بلعم و برسیسای عابد را یادآوری میکنم.
میفرماین از حضرت عالی بعید است که مثل ابلیس و بلعم را در این مورد بیاورید.
من در ابتدا عرض کردم که در مثل مناقشه نیست.
میفرمایند آیا نزول سکینه بر ابوبکر نیز شرافت نیست؟
نزول سکینه بر ابو بکر نبوده،بلکه بر پیامبر اکرم بوده.دلیل ما بر این مسئله ادامه این آیه شریفه است.
میفرمایند:خب بالاخره ابوبکر هم بی نسیب نبوده.
لازمه ادعای شما این است که ضمائر بکار برده شده در آیه بصورت تسمیه آورده شود،در حالیکه تمام ضمائر مفرد است،پس چاره ای نمیماند جز اقرار به اینکه سکینه فقط بر پیامبر نازل شده است.
میفرمایند:رسول خدا احتیاجی به سکینه نداشته است.
این حرف شما باطل است،احدی از خلایق بی نیاز از الطاف الهی نیست.آیا این آیه را نخوانده اید که: "آنگاه خداوند سکینه را بر رسول خدا ومومنان نازل فرمود." می بینید که بر اساس این آیه رسول خدا نیز نیازمند سکینه است.نکته دیگری که از همین آیه فهمیده میشود این است که اگر ابوبکر جزء مومنان بود،خدادوند در نزول سکینه بر او کوتاهی نمیکرد.علاوه بر این راویان اخبار و احادیث گفته اند که:ابوبکر محزون خائف و مضطرب بود،این نکته را در کنار آیه "أَلا إِنَّ أَوْلِيَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ" بگذارید تا مطالب زیادی عایدتان شود.
تمامی این مطالب در تفسیر های شما(اهل تسنن) آمده است.شافعی میگوید:تعجب میکنم از علی،دشمن بخاطر دشمنی با او و دوست از ترس دشمن او فضائلش را نقل نمیکرد،با این حال تمامی کتابها از فضائل او لبریز است.
میفرمایند: ما منکر فضل علی نیستیم،استدعا میکنم بفرمایید چرا این آیه اثبات راه ما را نمی کند؟
قبل از اینکه پاسختان را بشنوید این سخن محمد بن یوسف گنجی شافعی را بشنوید که میگوید: 300 آیه از قرآن در شان علی نازل شده.اومینویسد علت اینکه رسول الله (ص) علی را تشبیه به نور کرده است این است که او "اشداء علی الکفًار" بود و نسبت به مومنان مهربان بود.همچنان که خداوند متعال او را در قرآن به این صفات وصف کرده است. و اما جناب شیخ "الذین معه" را در وصف ابوبکر دانستند،قبلا عرض کردم که ابوبکر بصورت تصادفی با پیامبر همراه شد،البته حتی اگر این تصادف را هم در نطر نگیریم،همراهی پیامبر برای چند روز قابل مقایسه با همراهی دائمی و مادام العمر نیست.علی از دوران طفولیت همراه نبی مکرم بود و توسط ایشان تربیت شد،آن زمانی که خلفای سه گانه شما بت میپرستیدند ، علی با رسول خدا همراهی میکرد.او اولین مردیست که به پیامبر ایمان آورد،در حالیکه فقط سیزده سال داشت.
میفرمایند:اینکه علی در ایمان سبقت داشته صحیح است.اما لطفا این را هم بگویید که ایمان یک پیر ورزیده،بالاتر از یک طفل نا بالغ است.
این گفته شما باعث تعجب است،آیا به نظر شما ایمان علی در همان سن به میل و اراده خودش بوده،یا در پاسخ به رسول خدا صورت گرفته؟
میفرمایند:مسلما به دعوت پیامبر بوده.
آیا رسول خدا نمیدانسته که بر طفل نابالغ تکلیفی نیست؟انسان فهیم میداند که پیامبر،آن حضرت را لایق میدانسته والًا چنین کاری را نمیکرد.اتفاقا این مساله میتواند عظمت امیرمومنان را نشان دهد.ملاک پذیرش ایمان بلوغ عقلیست نه بلوغ سنی.ایمان علی در کودکی نشانه کمال عقل اوست زیرا ابلاغ پیام الهی به یک خردسال در شان پیامبر نیست.همین نکته را نیز پیامبر به عظمت ذکر میکرد و خود امیرالمونین علی (ع) سبقت در ایمان را از فضائل بارز خود معرفی میکرد.
از محمد بن سعد نقل شده:از پدرم سعد بن ابی وقاص پرسیدم آیا ابوبکر اولین مسلمان است؟گفت نه،قبل از او پنجاه نفر اسلام آورده اند.
ایمان علی از فطرت بود.ابن عباس میگوید:بخدا قسم احدی از افراد این امت به جز علی به خدا ایمان نیاورد،مگر اینکه قبلا بت پرست بود.
در اینجا حدیثی از رسول خدا را برایتان میگویم تا خود به بی اساس بودن حرفتان پی ببرید،آن حضرت فرمود:اگر ایمان علی با ایمان امت مقایسه شود،ایمان او بر ایمان تمام امت نا زمان قیامت برتری دارد.
میفرمایند:اگر سخنان علما را در خصوص ابوبکرمی دیدید اینچنین نمیگفتید.
شما نیز اگر بجای قول برخی از افراد متعصب به سخنان علمای منصفتان توجه میکردید حرف مرا تصدیق میکردید.ابو جعفر اسکافی در کتابش مینویسد:ما فضل سحابه را انکار نمیکنیم ولی واقعیت آن است که احدی از آنان بر علی برتری ندارد.پسر امام احمد بن حنبل میگوید: از پدرم جویای فضل صحابه شدم،او ابوبکر و عمر و عثمان را نام برد و یادی از علی نکرد،از وی پرسیدم پس علی چه؟گفت: او قابل قیاس با هیچیک از صحابه نیست،او از اهل بیت رسالت است.نکته دیگری را به عرض برسانم،تا بیشتر در اعتقاداتتان دقیق شوید. به نقل از جابر بن عبدالله، رسول خدا در حضور مهاجران و انصار خطاب به علی فرمود:یا علی اگر بنده ای عبادت خدا کند و عبادتش را کامل کند،سپس در فضیلت تو و اهل بیت تو شک کند،همانا جایگاه وی آتش دوزخ است.
برای اثبات برتری علی(ع) مطالب زیادی را در ذهن دارم(شیخ واعظ/مذاکره کننده شیعی) اما بخاطر مقتضای بحث واقعه ی جنگ خندق را عرض میکنم.پس از اینکه عمرو بن عبدود بدست امام علی(ع) هلاک شد،رسول اکرم فرمودند:فضیلت ضربت علی در جنگ خندق از عبادت جن و انس تا روز قیامت برتر است(توضیحات بیشتر: 1 ، 2 ) بر اساس این سخن ارزشمند،یک عمل امیرالمومنین علی (ع) از اعمال تمام صحابه برتر است،پس جایی برای مقایسه آن حضرت با دیگران باقی نمیماند.قرآن علی (ع) را نفس پیامبر نامیده است،سپس به همان علت که رسول خدا افضل الناس است،علی هم افضل الناس است.
از طولانی شدن مباحث از شما دوستان عزیز عذر خواهی میکنم،بعلت پیوستگی مطالب جدا سازی مطالب رشته کلام را پاره میکند...
برچسب:
نویسنده: مهتاب صمیمی